تبلیغات
رد پای مردی از دیار آسمان - داستانی جالب
رد پای مردی از دیار آسمان

داستانی جالب

دوشنبه 16 مرداد 1391

چشم‌هایتان را باز می‌کنید،متوجه می‌شوید در بیمارستان هستید،پاها و دست‌هایتان را بررسی می‌کنید؛ خوشحال می‌شوید که بدن ‌تان را گچ نگرفته ‌اند و سالم هستید،دکمه زنگ کنار تخت را فشار می‌دهید،چند ثانیه بعد پرستار وارد اتاق می‌شود و سلام می‌کند، به او می‌گویید، گوشی موبایل ‌تان را می‌خواهید، از این ‌که به خاطر یک تصادف کوچک در بیمارستان بستری شده‌اید و از کارهایتان عقب مانده‌اید،عصبانی هستید،پرستار موبایل را می‌آورد،دکمه آن را میزنید، اما روشن نمی‌شود،مطمئن می‌شوید باتری‌اش شارژ ندارد،دکمه زنگ را فشار می‌دهید،پرستار می‌آید…

ببخشید! من موبایلم شارژ نداره،میشه لطفا یه شارژر براش بیارید؟

متاسفم،شارژر این مدل گوشی رو نداریم.

یعنی بین همکاراتون کسی شارژر فیش کوچک نوکیا نداره؟

از 10 سال  پیش،دیگه تولید نمی‌شه؛شرکت‌های سازنده موبایل برای یک فیش شارژر جدید به توافق رسیدن که در همه گوشی‌ها مشترکه!

            

10 سال چیه؟ من این گوشی رو هفته پیش خریدم.

شما گوشی‌تون رو یک هفته پیش از تصادف خریدین؛ قبل از این‌که به کما برید.

کما؟!

باورتان نمی‌شود که در اسفند۱۳۸۷ به کما رفته‌اید و تیرماه ۱۴۱۲ به هوش آمده‌اید،مطمئن هستید که نه می‌توانید به محل کارتان بازگردید و نه خانه‌ای برایتان باقی مانده است،چون قسط آن را هر ماه می‌پرداختید و بعد از گذشت این همه سال،حتما بوسیله بانک مصادره شده است،از پرستار خواهش می‌کنید تا زودتر مرخص‌تان کند.

از نظر من شما شرایط لازم برای درک حقیقت رو ندارین.

چی شده؟ چرا؟من که سالمم!

شما سالم هستید،ولی بقیه نیستن.

چه اتفاقی افتاده؟

چیزی نشده!ولی بیرون از این‌جا،هیچکس منتظرتون نیست.

چشم‌هایتان را میبندید،نمی‌توانید  تصور کنید  که همه را از دست داده‌اید،حتی خودتان هم پیر شده‌اید اما جرأت نمی‌کنید خودتان را در آینه ببینید.

خیلی پیر شدم؟

مهم اینه که سالمی،مدتی طول می‌کشه تا دوره‌های فیزیوتراپی رو انجام بدی...

از پرستار می‌خواهید تا به شما کمک کند که شناخت بهتری از جامعه جدید پیدا کنید...

اون بیرون چه تغییرایی کرده»؟

«منظورت چه چیزاییه؟

هنوز توی خیابونا ترافیک هست؟؟؟

نه دیگه،از وقتی طرح ترافیک جدید رو اجرا کردن، مردم ماشین بیرون نمیارن.

طرح جدید چیه؟

اگر راننده‌ای وارد محدوده ممنوعه بشه، خودش رو هم با ماشینش می‌برن پارکینگ و تا گلستان سعدی رو از حفظ نشه،آزاد نمی‌شه.

میدون آزادی هنوز هست؟

هست،ولی روش روکش کشیدن.

روکش چیه؟

نمای سنگش خراب شده بود،سرامیک کردند.

برج میلاد هنوز هست؟

نه! کج شد، افتاد!

چرا؟ اون رو که محکم ساخته بودن؟

محکم بود ولی نتونست در مقابل ارباس A380 مقاومت کنه.

چی؟!هواپیما خورد بهش؟

«اوهوم»!

چه‌طور این اتفاق افتاد؟

هواپیماش نقص فنی داشت، رفت خورد وسط رستوران ‌گردان برج.

این‌که هواپیمای خوبی بود،مگه میشه این جوری بشه؟

هواپیماش چینی بود،فیلتر کاربراتورش خراب شده بود، بنزین به موتورها نرسید، اون اتفاق افتاد.

چند نفر کشته شدن؟

کشته نداد.

مگه می‌شه؟ توی رستوران گردان کسی نبود؟

نه! رستوران ۴سال پیش تعطیل شد...

چرا؟

آشپزخونه‌اش بهداشتی نبود...

چی می‌گی؟!مگه می‌شه آخه؟

این اواخر یه پیمانکار جدید رستوران گردان رو گرفت،زد توی کار فلافل و هات‌ داگ...

الان وضعیت تورم چه ‌جوریه؟

خودت چی حدس می‌زنی؟

حتما الان بستنی قیفی،14هزار تومنه.

نه دیگه خیلی اغراق کردی.12هزار تومنه.

پراید چنده؟

پرایدهای قدیمی یا پراید قشقایی؟

این دیگه چیه؟

بعد از پراید مینیاتور و ماسوله،پراید قشقایی را با ایده‌ای از نیسان قشقایی ساختن.

همین جدیده، چنده؟

70 میلیون تومن.

پس ماکسیما چنده؟

اگه سالمش گیرت بیاد، حدود ۲ یا ۲ و نیم...

یعنی ماکیسما اسقاطی شده؟ پس چرا هنوز پراید هست؟

آزاد راه تهران به شمال هم هنوز تکمیل نشده.

تونل توحید چه‌ طور؟

تا قبل از این ‌که شهردار بازنشسته بشه،تمومش کردن.

«شهردار بازنشسته شد؟

آره.

ولی تونل که قرار بود قبل از سال۱۳۹۰ افتتاح بشه.

قحطی سیمان که پیش اومد،همه ی طرح‌ها خوابید.

چندتا خط مترو اضافه شده؟

«هیچی! شهردار که رفت، همه‌جا رو منوریل کشیدن،مترو رو هم تغییر کاربری دادن.

«یعنی چی»؟

«از تونل‌هاش برای انبار خودروهای اسقاطی استفاده کردن.

اتوبوس های BRT هنوز هست؟

نه! منحلش کردن،به جاش درشکه آوردن،از همونایی که شرلوک هلمز سوار می‌شد.

توی نقش‌جهان اصفهان دیده بودم از اونا…

نقش‌جهان رو هم خراب کردن.

کی خراب کرد؟

یه نفر پیدا شد، سند دستش بود، گفت از نوادگان شاه‌عباسه، یونسکو هم نتونست حرفی بزنه.

ممنونم،باید کلی با خودم کلنجار برم تا همه این چیزا رو هضم کنم.

یه چیز دیگه رو هم هضم کن،لطفا»!

چیو؟...

دوستان عزیزم،به نظر شما ادامه داستان چی میشه؟؟؟

دوست دارم نظرتونو بدونم،پس کجا داری میری بگو دیگه!

.

.

.

.

.

خب دلبندان و عزیزانم ادامه داستان که بهتون قول دادم رو میخوام بگم!

تا اینجا رسیدیم که شخص مریض میخواست حرفای پرستار رو هضم کنه و پرستار گفت حالا که تا اینجا رو شنیدی این یکی رو هم گوش بده،

مریض:چیو؟!

پرستار:

این‌که همه این چیزها رو خالی بستم.

یعنی چی؟؟؟

یعنی اینکه با دوست من نامزد شدی،بعد ولش کردی،اون هم خودش را توی آینده دید، اما خیلی زود خرابش کردی،حالا نوبت ما بود تا تو رو اذیت کنیم،حقیقت اینه که یک ساعت پیش تصادف کردی، علت بیهوشیتم  خستگی ناشی از کار بود،چیزیت نیست. هزینه بیمارستان را به صندوق بده،برو دنبال زندگیت!

شما جنایتکارید،من الان میر‌م با رییس بیمارستان صحبت می‌کنم.

این ماجرا،ایده شخص رییس بیمارستان بود.

ازش شکایت می‌کنم!

بازم نمیتونی چون دوست صمیمی پدر نامزد جدیدته!

و این حکایت مردی بود که در حق نامزد سابقش بدی کرد و اگه خوب دقت کنیم نوعی خیانت محسوب میشه،هرچند این تنبیه برای چنین افرادی خیلی کمه و به قول معروف کالمعدومه...


باران
پنجشنبه 23 شهریور 1391 12:27 ب.ظ
سلام به نظرمن ادم خیانت کاررا بایدازاین بدترش کرد.شوک خیلی خوبی بهش واردشد.داستان جالبی بود منم باورم شده بود!!
پاسخ سعید : سلام
سمیه
شنبه 28 مرداد 1391 02:13 ب.ظ
تنهایی به این معنانیست

که نتونستی با کسی باشی

تنهایی یعنی

نتونی باهرکسی باشی
پریزاد
شنبه 28 مرداد 1391 10:20 ق.ظ
سلام دوست عزیز..
داستان جالبی بود،خوشحال میشم بهم سر بزنی...
پاسخ سعید : سلام ممنون،چشم
ملیحه
چهارشنبه 18 مرداد 1391 10:28 ب.ظ
عشق علی
پیامبر اکرم (صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله):
إنَّ النّاسَ لَوِ اجْتَمَعُوا عَلَی حُبِّ عَلِیِّ بْنِ أبی طالِبٍ، لَما خَلَقَ اللهُ النّارَ.
اگر همۀ مردم بر محبّت علی بن ابی طالب اجماع داشتند خداوند آتش (دوزخ) را نمی‌آفرید.
بی نام
سه شنبه 17 مرداد 1391 12:34 ق.ظ
بتی فرخ رخی فرخنده رائی
به شهرستان خوبی پادشاهی
میان نازنینان نازنینی
ز شیرینیش شیرین خوشه چینی
رخش گلبرگ خوبی ساز کرده
قدش بر سرو رعنا ناز کرده
گرفته سنبلش بر گل وطن گاه
سهیل آویخته از گوشهٔ ماه
بهار لطف را نازنده سروی
به باغ دلبری رعنا تذروی
ز عنبر راه را پیرایه کرده
گلش را چتر سنبل سایه کرده
نهان در عقد لؤلؤ درج یاقوت
حدیث شکرینش روح را قوت
دو چشمش چون دو جادوی فسونکار
دو زلفش کاروان مشگ تاتار
دهانش در حقیقت کمتر از هیچ
سر زلفین جعدش پیچ در پیچ
...
بی نام
سه شنبه 17 مرداد 1391 12:33 ق.ظ
سلام رفیق مهربانم
منم فک نمیکردم آخرش اینه باشه ..
...
پاسخ سعید : سلام دیگه دیگه...
صاعقه
سه شنبه 17 مرداد 1391 12:31 ق.ظ
【معبـــودم】

بــراےِ شڪستــگےِ هــاےِ روحــ َم
جــز تــو شڪستـــ ه بنـــدےِ ســراغ نـــدار َم (!) ~>♥...√

【خـــدایـــا】

اگـــر پشیمـــانےِ از گنـــاه تــوبـــ ه محســـوب میشــود...√

پــس بـــ ه عزتــ َت (!) ~> ♥ قســم!
كـــ ه مـــטּ پشــیمانـــ َم....√

◄◄◄


∼✿∼ 【منــاجــات التــائبیـــטּ】∼✿∼

❤الــتــماســ دعــا...یــامــهــدے❤

منتظــرتونـــم.....
ملیحه
دوشنبه 16 مرداد 1391 08:29 ق.ظ
سلام. فکرشم نمی کردم ادامه ش اینجوری بشه. جالب بود
پاسخ سعید : سلام دیگه دیگه
بی نام
یکشنبه 15 مرداد 1391 10:41 ب.ظ
هر چه فکر می‌‌کنم حرفم نمیاید ....

خیالت را گم کرده‌ام یا مسیر عاشقیت را ؟؟؟

شاید هم تو راه قلبم را گم کرده‌ای

و در شعر دیگران نشسته ای!!؟؟
....
پاسخ سعید : مرسی
ایلین
یکشنبه 15 مرداد 1391 01:59 ب.ظ
سلام سعید جان طاعات و عبادات قبول باشه.
نظری كه بهم دادی واقعا درست و منطقی بود خوشحال شدم بهم سر زدی باز هم از این كارها بكن....
پاسخ سعید : سلام قبول درگاه احدیت،نماز و روزه های شما هم قبول،چشم بازم خدمت میرسم
یادآینده
شنبه 14 مرداد 1391 12:11 ق.ظ
سلام
داستان جالبی بود...
ولی اینکه چی میشه:
احتمالا تلفن زنگ میزنه بعد از خواب بیدار میشه میبینه همش خواب بوده...

راستی:
میلاد کریم آل طه" علیه السلام" بر یوسف زهرا"عجل الله..." و شیعیان و همینطور حضرتعالی
تهنیت باد...
التماس دعا...
پاسخ سعید : سلام خواهش میکنم،همچنین بر شما هم مبارک و فرخنده ولی داستان خواب نیست یه چیز تو همین مایه هاس...
بی نام
جمعه 13 مرداد 1391 11:40 ب.ظ
زخم زبان هم که میزنی مردانه بزن ...

جانانه بزن ...

جایی بزن که امید همه را از برگشت دوباره ات نا امید کنی

یا نزن، یا کاری بزن.
ملیحه
جمعه 13 مرداد 1391 07:10 ب.ظ
نیمه ماه مبارک بس شرافت دارد امشب
چون خدا بر بندگان خود عنایت دارد امشب
آسمان سطح زمین را عطر و عنبر بیز کرده
لاجرم با روضه رضوان شباهت دارد امشب
میلاد امام حسن علیه السلام مبارک باد
پاسخ سعید : سلام و عرض ادب ممنون،همچنین ولادت کریم اهل بیت بر شما و خانواده محترم هم مبارک باشه...
شهید خرد
جمعه 13 مرداد 1391 05:53 ب.ظ
همه ی این خبرا کافی بود برای اینکه بنده خدا دوباره به یه کمای همیشگی بره
طوری که دیگه نخواد برگرده

خدا اخر عاقبت ملتو خیر کنه
من فکر میکنم این اتفاقات خیلی زودتر از کمای اون مرد اتفاق بیفته
پاسخ سعید : اینم حرفیه...
gomnam89
جمعه 13 مرداد 1391 04:51 ب.ظ
سلام... داستان واقعا جالبیه ودوس دارم ادامه اش را بدونم...این ادم ها هستند که تغییر کردن...یا علی
پاسخ سعید : سلام چشم،میگم!
یا علی
ترنم حکمت
جمعه 13 مرداد 1391 01:02 ب.ظ
سلام دوست عزیز

با ارزوی قبولی طاعات و عبادات

با مطلبی جدید و متفاوت راجع به اسرار عرفانی شب به روزیم و منتظر قدوم سبز شما


پاسخ سعید : سلام چشم
بی نام
جمعه 13 مرداد 1391 12:33 ب.ظ
سلام رفیق...
چقده واقعیت بود...
خوب معلومه دیگه نه ایرانی میمونه نه تهرانی شاید بشه نسخه دوم چین یا همون ایران چینی وتهرانی چینی ..
شاید هم آدما شکل هم بشن مث این چینی ها ما هم بگیم چقده مث همن اینا..
ای داد بی داد..
هر کی اینو نوشته خیلی دور دست هارو خوب دیده ....
این که رو آزادی هم روکش کشیدن خیلی واقعیته هاااااااااااااا...
پاسخ سعید : سلام رفیق...
حرف شما تا حدودی درسته ولی ادامه داستان این نیست!
معلّم و دیگر هیچ ...
جمعه 13 مرداد 1391 11:43 ق.ظ
سلام آقا سعید. جالب و بسیار متفاوت بود.
پاسخ سعید : سلام ممنون
بنده ی خدای مهربون
جمعه 13 مرداد 1391 11:33 ق.ظ
سلام
یه كمی از مطالبتون متوجه شدم
نمی دونم ادامش چی میشه كه پرسیدید
راستی شمام میاید درمورد پستا نظر بزارید

یاالله
ملیحه
جمعه 13 مرداد 1391 04:15 ق.ظ
سلام. جالب بود
پاسخ سعید : سلام ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها