تبلیغات
رد پای مردی از دیار آسمان - نمک شناس
رد پای مردی از دیار آسمان

نمک شناس

سه شنبه 27 تیر 1391

او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشكیل داده بودند،روزى با هم نشسته بودند و گپ میزدند،در حین صحبت گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و كار داریم و قوت لا یموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم،بیایید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم كه تا آخر عمر برایمان بس باشد،البته دسترسى به خزانه سلطان هم كار آسانى نبود. آنها تمامى راهها و احتمالات ممكن را بررسى كردند، این كار مدتى فكر و ذكر آنها را مشغول كرده بود،تا سرانجام بهترین راه ممكن را پیدا كردند و خود را به خزانه رساندند.خزانه مملو از پول و جواهرات قیمتى و ... بود.
آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلا جات و عتیقه جات در كوله بار خود گذاشتند تا ببرند،در این هنگام چشم سر كرده باند به شىء درخشنده و سفیدى افتاد،گمان كرد گوهر شب چراغ است،نزدیكش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد،معلوم شد نمك است،بسیار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پیشانى زد بطورى كه رفقایش متوجه او شدند و خیال كردند اتفاقى پیش آمد یا نگهبانان خزانه با خبر شدند. خیلى زود خودشان را به او رساندند و گفتند: چه شد؟چه حادثه اى اتفاق افتاد؟!

او كه آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پیدا بود گفت: افسوس كه تمام زحمتهاى چندین روزه ما به هدر رفت و ما نمك گیر سلطان شدیم،من ندانسته نمكش را چشیدم،دیگر نمى شود مال و دارایى پادشاه را برد،از مردانگى و مروت به دور است كه ما نمك كسى را بخوریم و نمكدان او را هم بشكنیم!
آنها در آن دل سكوت سهمگین شب،بدون این كه كسى بویى ببرد دست خالى به خانه هایشان باز گشتند،صبح كه شد و چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند كه شب خبرهایى بوده است،سراسیمه خود را به جواهرات سلطنتى رساندند، دیدند سر جایشان نیستند،اما در آنجا بسته هایى به چشم مى خورد،آنها را كه باز كردند دیدند جواهرات در میان بسته ها مى باشد،بررسى دقیق كه كردند دیدند كه دزد،خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى كرد و...
بالآخره خبر به سلطان رسید و خود او آمد و از نزدیك صحنه را مشاهده كرد،آنقدر این كار برایش عجیب و شگفت آور بود كه انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت:

عجب!!!

این چگونه دزدى است ؟

براى دزدى آمده و با آنكه مى توانسته همه چیز را ببرد ولى چیزى نبرده است؟

آخر مگر مى شود؟

چرا؟؟؟

ولى هر جور كه شده باید ریشه یابى كنم و ته و توى قضیه را در آورم،در همان روز اعلام كرد:هر كس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او مى تواند نزد من بیاید،من بسیار مایلم از نزدیك او را ببینم و بشناسم .
این اعلامیه سلطان به گوش سركرده دزدها رسید،دوستانش را جمع كرد و به آنها گفت :سلطان به ما امان داده است ،برویم پیش او تا ببینیم چه مى گوید. آنها نزد سلطان آمده و خود را معرفى كردند،سلطان كه باور نمى كرد دوباره با تعجب پرسید:این كار تو بوده؟

گفت:آرى.

سلطان پرسید: چرا آمدى دزدى و با این كه مى توانستى همه چیز را ببرى ولى چیزى را نبردى؟

گفت ای پادشاه چون نمك شما را چشیدم و نمك گیر شدم و بعد جریان را مفصل براى سلطان گفت،سلطان به قدرى عاشق و شیفته كرم و بزرگوارى او شد كه گفت:حیف است جاى انسان نمك شناسى مثل تو،جاى دیگرى باشد،تو باید در دستگاه حكومت من كار مهمى را بر عهده بگیرى و حكم خزانه دارى را براى او صادر كرد.
آرى او یعقوب لیث بود و چند سالى حكمرانى كرد و سلسله صفاریان را تاسیس نمود.


شهید خرد
سه شنبه 10 مرداد 1391 02:52 ب.ظ
سلام
ممنون که ما رو لینک فرمودید

این حکایت خیلی جالب بود خیلی وقت پیش شنیده بودمش ولی الان خیلی برام شیرین تر و جذاب تر شده بود
پاسخ سعید : سلام خواهش میکنم!
بی نام
شنبه 31 تیر 1391 08:38 ب.ظ
گفتم ای عشق بیا تا که بسازی ما را
یا نه ویرانه کنی ساخته ای را
گفتم ای عشق چه بر روز تو آمده امروز
که به تشویش سپردی شب عاشق ها
حیف از آن روز که بی عشق شب آمد
ای عشق کاش خورشید تو آغاز کند فردا را
پاسخ سعید : سلام رفیق مرسی!
آیکون خنده
مرتضی جنت بوداغی
شنبه 31 تیر 1391 12:57 ب.ظ
سلام آقا سعید. خواهش میکنم. منم ممنونم که بهم سرزدید و نظر دادید.
موفق باشی. بازم ممنون
پاسخ سعید : سلام خواهش میکنم شما هم موفق و سربلند باشید
بی نام
جمعه 30 تیر 1391 11:00 ب.ظ
ماه مبارک آمد، ای دوستان بشارت

کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت

آمد نوید رحمت، ای دل ز خواب برخیز

باشد که باقی عمر، جبران شود خسارت
مرتضی جنت بوداغی
جمعه 30 تیر 1391 10:52 ب.ظ
سلام . وبلاگتون بسیار عالی و مفید و ارزشمنده.ان شالله موفق باشید. من معلم یکی از مدارس رامسر هستم و به تازگی یه وبلاگ راه انداختم که خیلی خوشحال میشم یه سری بهش بزنید و نظر بدید.ممنونم
پاسخ سعید : سلام خوشبختم،انشاالله در این راه موفق باشید
در یا
جمعه 30 تیر 1391 01:18 ق.ظ
سلام شما با دیدن ایات بهشون فکر کنید به تفاسیر معتبر مراجعه کنید بعد دریافتهای خودتون رو هم بگید اگر درست بود ما تو پست خودمون جا میزنیم
پاسخ سعید : سلام چشم!
بی نام
پنجشنبه 29 تیر 1391 01:15 ب.ظ
هــمـه ی ِ قـراردادهــا را کـه روی

کـاغـذهـای بـی جـان نـمی نویسنـــــ....ــــد !

بــعـضی از عـهـدهــا را

روی قــلـب هـای هــم مـی نــویــسـیـم ...

.. حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد ...

شـکـسـتَنـشـان

یـک آدم را مـی شـکند ..
بی نام
پنجشنبه 29 تیر 1391 01:15 ب.ظ
سلام ..
خواهش دوستم..
ایمیلم تو وبم هست..
پاسخ سعید : مرسی
بی نام
پنجشنبه 29 تیر 1391 01:44 ق.ظ
دلم برای کسی تنگ است.
که همیشه در همه جا
بود بامن
ومن
بی او بودم
بی نام
چهارشنبه 28 تیر 1391 11:48 ب.ظ
سلام رفیق خوب هستید؟؟؟..
مطلبت خیلی قشنگ بود واقعا ازخوندنش لذت بردم..
دستت درد نکنه که هم چین مطلب قشنگی رو تو وبت گذاشتی
پاسخ سعید : سلام خواهش میکنم!
در یا
چهارشنبه 28 تیر 1391 08:02 ب.ظ
هیچ چیز بی دلیل و هدف نیست و برای بنیانٍ هر چیزی راهٍ مشخصی تعیین شده

لازمه بهتر و مفید زندگی کردن درک و فهم قانون زندگیه

اینجا سعی داریم در هفته 2 آیه از قرآن رو برای فهم و درک بهتر و بیشتر به طریقی و

البته با کمک شما تفسیر کنیم به این صورت که یه آیه رو برای تفسیر تعیین میکنیم و دو

روز بعد تفسیر رو با کمک شماکه تفسیرتون رو به صورت کامنت برامون ارسال میکنید

امیدوارم که بتونیم به بهترین نحو به هدفمون برسیم

پس اگر هستی

یا علی
پاسخ سعید : سلام با کمال میل،یا علی
زهرا
چهارشنبه 28 تیر 1391 11:38 ق.ظ
راستی اهنگ وبت خیلی نازه
پاسخ سعید : مرسی،لطف دارین
زهرا
چهارشنبه 28 تیر 1391 09:46 ق.ظ
سلام خیلی داستان زیبایی بود میدونی یاد خودم افتادم وشرمنده شدم یه عمره دادرم نون ونمک امام حسین رو میخورم اما بازم دلش رو با گناهام میشکنم چرا ادم نمیشم پسسسسسسس
پاسخ سعید : سلام یه جورایی همه ما شرمنده اهل بیت هستیم،انشاالله که بتونیم حقشون رو اونجوری که باید،أدا کنیم!
صاعقه
سه شنبه 27 تیر 1391 10:53 ب.ظ
الـــهےِ ... ♥

در لحـــظاتـــےِ کـــ ه هیـــچ کـــس شنـــواےِ درد هـــاےِ جـــانکـــاه روحـــ َم (!) ~>

نیســـت♥...

در لحـــظاتےِ کـــ ه هیـــچ کـــس غـــم هایـــ َم (!) ~> را پذیـــرا نیســـت... ♥

در لحـــظاتےِ کـــ ه هیـــچ کـــس همـــراه و یـــاور َم (!) ~> نیســـت... ♥

تـــو پشتیبـــانـــ َم (!) ~> بـــاش و تـــو حـــرف هـــا و انـــدوه هـــایـــ َم (!) ~> را

شنـــوا بـــاش...! ♥

❤الــتــماســ دعــا...یــامــهــدے❤
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها